رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

رونوشتی از این چند روز

1393/6/9 11:50
نویسنده : رومینا
834 بازدید
اشتراک گذاری

 هفته گذشته بابا حسن  با یه عالمه سوغاتی های خوب خوب اومدمحبت  و  رادوین  سفارش خوراکی هم داده بود  همین که بابا حسن اومد زودی  سوغاتی های رادوین رو براش اورد   یه کتونی خوشگل  و 3 تا بلوز  ........خندونک

 این هفته خیلی   در گیر کارهای شخصی بودم   چون برای راجر و لیز و توماس   کیف چرم دوختم و قراره براش پست کنم .  و فهبمه جون  اومد خونمون و کیف رو بهم اموزش داد  .  ممنونم فهیمه جون . بغل

 اولین دستم بود  امیدوارم که خوششون بیاد .  

 چند روزی درگیر این کار بودم زیبا تا اینکه با متین و مهسا   روز پنجشنبه راهی تهران شدیم برای خرید لباس . رفتیم تندیس و میلاد نور و  و برای  ناهار خونه داداش متین رفتیم تا کمی استراحت کنیم ولی چون  ترافیک  سنگینی بود  احسان  گفت که شب رو بمونید فردا بیایید  و یعنی بدون رادوین  چطور  میشد ؟گریه ولی احسان گفت که رادوین  خیلی خوبه و الان خوابیده    با این ترافیک   تهران  کرج  بهتره که شب رو بمونی . زیبا  وقتی تلفن زدم خونه   نمیدونم چرا  اینجوری شده بودم   بغضم گرفت .  و شب داداش متین مهران  با نسیم همسرش ما رو بردند   و رفتیم ایران زمین و گلستان یه دوری زدیم . فردا ظهر که ر سیدم خونه  رادوین دستش رو دور گردنم حلقه کرد و می بوسید بوس

 شب هم  با متین بلیط کنسرت سماع   رو گرفته بودیم  راهی کنسرت شدیم   وکلی شاد بودیم  بعد از اونجا هم من با رادوین رفتم خونه متین ایناه تا اخر شب با  ملینا و متین  و مهسا   صحبت میکردیم و میخندیدیم .

این روزها خوراکمون یه تغییراتی کرده  بیشتر سبزیجات پخته میخوریم . درسته  طعم نداره  ولی طعم دارش میکنیم اونم با سس سویا خوشمزه خیلی خوشمزه میشه  . برنج قهوه ایی خریدیم ولی کمی سفت هست   چون روش سبوس داره . ولی خوشمزه هست . 

کنار غذای اصلی   مثل خورشت  بدون روغن و پلو  هرروز این سبزیجات و رو میپزیم  و با ابلیموی تازه  میخوریم  کلم بروکلی هم جز سبزیجات همیشه میزاریم .  . 

  از وقتی که رادوین رو از شیر گرفتم 4 کیلو چاق شدم وقتی که تنیس رو ادامه میدادم  خیلی  رو فرم بودم ولی الان 2 ماهه که دیگه تنیس رو نرفتم  واقعا احساس میکنم که بدجوری شده .  دوباره تو فکرم که برم ادامه بدم . .

امروز صبح که تو خواب بودم  با صدای الووووو الوووووووووو از خواب پریدم   دیدم رادوین کنارم  خوابیده و گوشی به دست  هست  سریع  قطع کردم   و نگاه کردم  دیدم که به دوست وبلاگیم شبنم جون زنگ زده   سریع زنگ زدم و عذرخواهی کردم    از دست این پسر شیطون بلا خندونک شانس اوردم که سر کار بود و خواب نبودخندونک

پسندها (4)

نظرات (9)

مامان مهراد
9 شهریور 93 14:05
باباهنرمند بابا وجیترین بابا روانشناس بابا مــــــــــــــــــــــادر بابا آشپز بابا همه کاره تو دیگه کی هستی...... کیف هات خیلی زیباست. خودت هم خیلی زیبایی..... دوستون داریم. میبوسمتون
رومینا
پاسخ
مرسی مهری جون بابا شما خودت که کدبانویی ما هم خیلی دوستون داریم یه جوریی اینگار بهتون عادت کردم
مینا حسینی
9 شهریور 93 16:58
وای چه خوشگل این کیف افرین به مامان هنرمند خسته نباشی رادوین جونم شیرین زبون خوش صحبت فداش
رومینا
پاسخ
فدات بشم دوست نازم
نیلوفر
9 شهریور 93 18:03
واااااااااااااااااااااااای رومینا عجب کیفایی ازم ناراحت نشیا ولی وقتی گفتی دست اولمه گفتم لابد قشنگ نشده اما ... اما ... اما ... وقتی دیدم فککککککم افتاد خیلی ناز شده دمت گرم مطمئنم خیلی خوششون میاد. منم میخوام یاد بگیرم هرچند من اصلا مثل تو هنرمند نیستم
رومینا
پاسخ
ممنون نیلوفر جون نه بابا شما هم هنرمندی خانوم راحته یاد گرفتنش برو تو یوتوب موزشش رو برات میگه راحته
شبنم
9 شهریور 93 22:43
ای جانمممم میمینا جونمممم نمیدونی وقتی متوجه شدم که رادوین پشت خط بوده ، چقدرررر دلم میخواست باهام حرف میزد از راه دور هزااااررررر تا بوسه میزنم روی لپای نازش عاشق شاهزاده کوچولوت هستممم
رومینا
پاسخ
قربونت عزیزم چقدر خوشحالم که دوست خوب و مهربونی دارم
عاطفه مامان ستیا
10 شهریور 93 17:45
سلاااااااااااااااام من از شمال برگشتمشرمنده بابت تاخیرچه این رنگ مانتو شال بهت اومدهکارای دستیت هم عالی شده خیلی شیک شدهمنم انقدر چاق شدممممممم که نگووووووووووووو واقعا باید کاری کردتو که خیلی خوشتیپی من شدم 63کیلو
رومینا
پاسخ
عاطفه جون کجا بودی اخه دلم برات تنگ شده بود همش میومدم وبلاگ رو باز میکردم ببینم کامنت گذاشتی یا نه ؟ عزیزم همیشه به گردشهااااااااااامنم چاق شدم شبکه 5 ساعت 9 برنامه ورزش داره اون رو که نگاه میکنم تشویق میشم برم ورزش حتما تنیس رو میرم ادامه میدم .
مامانی رادین
10 شهریور 93 22:06
وای رومینا جون خوب از خودت هنر در میکنیا اورین اورین خیلی خوشکل شدن پس سرت شلوغ بوده این مدت همیشه خوش باشی خریدای جدید مبارک قربون رادوین گلم بشم من .مامانی عکس از رادوین هم بزار دیگه
رومینا
پاسخ
مثل شما که هنرمند نیستیم خانومیی ممنون از لطفت به روی چشم حتما تو پست بعدی میترکونم
♥ مینا مامان ثمین سادات ♥
11 شهریور 93 7:33
سلام عزیزم خوبی دوست خوبم وای پسر نازت ببوسش محکم از طرف من ماشاله هزار ماشاله خیلی خواستنی وباهوشه بیشتر مطالب وبتون خوندم وخوشحالم دوست خوب وبا انرژی مثل شما دارم عزیزم نقطه مشترک زیادی بین خودموندیدم منم ثمینم 8ماهه بود که عمل لیزیک انجام دادم خیلی خیلی راضیم واینکه جدیدا برا خاطر تربیت ثمین وزندگی بهتر دارم میرم جلسه مشاوره اما شما خیلی خیلی از من جلوترید چقدرعالی که اینقدر برنامه ووقت وتربیت رادوین نازنین منظمه بخودم اومدم که من چقدر غافلم ،میخواستم ثمین ببرم کلاس زبان انگلیسی اما هی دست دست کردم والان تصمیم گرفتم از مهرماه ثبت نام کنم ثمین برنامه تلویزیون نگاه میکنه البته سی دی بانی نی وکارتون ولی اینجا که خوندم نباید وقتشو جلو تلویزیون بگذرونه خیلی ناراحت شدم عزیزم ممنونم از وب عالیت که به ما مانها خیلی کمک میکنه مرسی که تجربیاتت رو برامون مینویسی
رومینا
پاسخ
ممنونم مامان عزیزم . هیچ وقت یادم نمیره که تو پروژه از شیر گرفتم رادوین چقدر کمکم کردی و چقدر روش درستی بود همش با منطق و حرف زدن . تلوزیون زیاد خوب نیست ولی گاهی اوقات نمیشه که کاری کرد مثل گوشی و تبلت ... از اینکه دوست خوبی مثل شما رو دوباره پیدا کردی خیلی خوشحالم . ثمین جون عزیزم رو ببوس
مامان
11 شهریور 93 17:35
به به چه کیفهای خوشگلی درست کردی.حتما خوششون میاد واقعا ممنون که وجهه ی خوبی از ایران و ایرانی تو ذهن اونها ایجاد کردید. سازمان میراث فرهنگی و گردشگری باید بهتون جایزه بدن و ازتون تقدیر کنن ..والا..... سبزیجات تازه عاااالیه عالی.مصرفشون یه حس طراوت و تازگی به آدم میده.نوش جونتون
رومینا
پاسخ
مرسییییییییییییییی دوست خوبم ممنون از لطفت اخه کسایی که اروپا و امریکا زندگی میکنن خیلی به کارهای دستی علاقه دارند و ارزش قائل میشن بر خلاف ایرانی ها . واقعا شبها که زودتر شام میخوریم احساس سبکی میکنم و روغن کمتری استفاده میکنیم واقعا عالی هست
مامان ملینا و کوروش
16 شهریور 93 9:58
رومینا جون کارت واقعا عالیه باور کن من اولش فکر میکردیم بازاریه راستی منم سه چهار روزی تهران بودم باور کن همش دنبالتون بودم پسر بچه های کوچولو رو میدیدم و دنبال رادوین میکشتم کاش میشد یه بار قراری بزاریم و همدیگرو ببینیم
رومینا
پاسخ
ممنونم عزیزم دوست مهربون و خوبم قابل شما رو نداره کاشکی میدونستیم همدیگر رو می دیدیم . هر وقت شما می ایید تهران اطلاع بدید من هم میام تهران . خیلی دوست دارم کوروش جون و ملینا جونم و خودتون رو از نزدیک ببینم . باعث افتخارمه